ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش می شد بگشایی سر صحبت با من
هیچ کس نیست که تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بی برگی و غربت با من
از خروشانی امواج نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را به حکایت با من
خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال
آسمان دور شد از روی حسادت با من
بعد از این شور غزلهای شکوفا با تو
بعد از این مرثیه و غربت و حسرت با من
گرچه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند
داغ چشمان تو تا روز قیامت با من
* * *
آهسته آهسته دارد گل می کند التهابم
چیزی شبیه شکفتن دارد می آید به خوابم
انگار چیزی دلم را در مشت خود می فشارد
دیروز عاشق نبودم ، امروز مستم ، خرابم
در خواب بودم که باران بارید بر شانه هایم
در خواب بودم که ....آری در خواب دادی بر آبم
از چار سمت نگاهت خورشید تابید بر من
دیریست کرده ای دوست ، داغ نگاهت کبابم
در خواب بودم که ناگاه .... ناگاه خشکید خوابم
گم شد میان مه و ابر ، آئینه ام ، آفتابم
ای کاش باران ببارد ، ای کاش یکبار دیگر
آهسته آهسته می بـُرد با چشمهای تو خوابم
* * *
عمری است بال بال بال می زنم
خود را به کور گنگ لال می زنم
سردرد درد درد درد می کشم
هی دست دست دست دستمال می زنم
تا خواب خواب خواب خواب می روم
تب خال خال خال خال می زنم
هی روز روز روز روز می رود
من پیک ، خاج ، شاه ، فال می زنم
هی عشق عشق زنگ زنگ می زند
من بوق بوق بوق اشغال می زنم
تو دست دست دست دست می زنی
من بال بال بال بال می زنم
* * *
شب ، التهاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
نامه ، جواب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
سیگار ، گریه ، خاطره ، آب ، قرص
آتش ، عذاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
باران ، حیات ، کوچه ، خیابان ، سکوت
روز ، اضطراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
بد ، خوب ، زشت ، مرگ ، خدا ، زندگی
پایان ، سراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
ساحل ، غروب ، خسته ، خیانت ، غروب
شاعر ، طناب ، عشق ، غزل ، .............
* * *
کاش بارانی ببارد، قلبها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند
چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران که می بارد شما را تر کند
* * *
سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم
* * *
ما با دلمان هنوز مشکل داریم
صد سنگ بزرگ در مقابل داریم
معشوق خودش می برد و می دوزد
انگار نه انگار که ما دل داریم
* * *
ناگاه به یک نگاه بیرون آورد
می خواست که... اشتباه بیرون آورد
آن شعبده باز پیر یک روز مرا
از داخل این کلاه بیرون آورد!
* * *
تاریکم و شب از دل من می جوشد
-تکرار به تکرار خودش می کوشد-
تکراری ام آنقدر که حالا دیگر
پیراهنم از حفظ مرا می پوشد!
* * *
هی! با توام! آی زندگی! کر [هم] خودتی!
ساده دل و خام و زود باور خودتی
بیهوده نکوش تا مخم را بزنی
عاشق بشوم؟ نه جان من! خر خودتی!
* * *
از دست زمانه تیر باید بخوری
دایم غم ناگزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه تو هنوز شیر باید بخوری
* * *
ما دردسری برای همسایه شدیم
همسایه ی بی نوای همسایه شدیم
از بس به کباب دلمان بو بردند
شرمنده ی گربه های همسایه شدیم
* * *
نه چربی پیه اش به تن نان ها ماند
نه چیزی از او به یاد مهمان ها ماند
بردند دو گربه گوشت نذری را
داغش به دل خلال دندان ها ماند
* * *
با معجزه ای کاش دلم جا بخورد
کمتر به خودش بپیچد و تا بخورد
در دستم اگر عصای موسی باشد
می گویمش این گرسنگی را بخورد
* * *
گفتیم چقدر چوب باور بخوریم
حرص پدر و غصه ی مادر بخوریم
ربطی نه به گرگ دارد این قصه نه چاه
مجبور شدیم تا برادر بخوریم
* * *
طفلک پسرم باز مجابش کردم
بی شام به زور قصه خوابش کردم
ناگاه کبوتری به خوابش آمد
ناچار گرفتم و کبابش کردم
* * *
مانند همیشه چشم هایم به در است
بر سفره ی ما جگر نه خون جگر است
ته مانده ی سفره ی شما را آورد
آری پدرم مورچه ی کار گر است
* * *
مانند دهان سنگی یک مرده
انگار هزار سال خوابش برده
دندان من اعصاب ندارد دیگر
از فرط گرسنگی خودش را خورده
* * *
مرموز و قدم قدم قدم می آید
-امروز که من مرددم می آید-
با من چه پدرکشتگی ای دارد او
از عشق بدم بدم بدم می آید
* * *
دریا که به موج های خود می نازد
در موج تن تو رنگ و رو می بازد
حالا بغلت کرده و با امواجش
دور کمر تو دست می اندازد
* * *
شیطان و گناه و... اولش ترسیدیم
تا بالاخره دل تو را دزدیدیم
آنگاه من و خدا به دور آتش
با عشق تو سرخ پوستی رقصیدیم
* * *
من از اول سفالی ساده بودم
میان آب و گل افتاده بودم
به طاهر می رسد اجداد روحم
که درویشی دوبیتی زاده بودم
* * *
غزل خوب است از آن بهتر دوبیتی
رفیق اول و آخر دوبیتی
برایم خانه ی سبزی بسازید
دوبیتی در دوبیتی در دوبیتی
* * *
گره از روسری را باز کردی
شبی افسونگری را باز کردی
بر ابرو سرکه بر لب ها شکر خند
دری بستی دری را باز کردی
* * *
اگر شب بود بی یاور نبودم
اگر تب بود بی بستر نبودم
میان این همه تنهایی و غم
دلم خوش بود بی مادر نبودم
* * *
مادر که کسی به فکر فردایش نیست
یک ذره امید توی رویایش نیست
هر روز نگاه می کنم جز زیلو
یک تکه بهشت زیر پاهایش نیست
* * *
وقتی نمک زندگی یک شاعر
زخم است فقط از اولش تا آخر
دیگر به چه چیز تو دلش خوش باشد
ای زندگی! پیرمرد خنزر پنزر!
* * *
عاشق نشدیم کار نیکی بکنیم
یا اینکه گناه شیک و پیکی بکنیم
عاشق شده ایم تا بدانند همه
ما هم بلدیم جیک جیکی بکنیم
* * *
طفلک چقدر ساده دچارش کردم
هرچه متلک که بود بارش کردم
امروز سر کوچه خدا را دیدم
بر ترک دوچرخه ام سوارش کردم
* * *
صف ها همه را قطار کردند همه
هی فحش به ما نثار کردند همه
شرمنده ی بی دانگی مورچه هام
از خانه ی ما فرار کردند همه
* * *
بر سینه ی دیوار چقدر افسرده ست
باد آمده خاطرات او را برده ست
انداخته روی دوش تک لولش را
خواب پدرم پراز گوزن مرده ست
* * *
چوپان باید چه زود باور باشد
با این همه گرگ اگر برادر باشد
باید که پلنگ کاه و سگ جو بخورد
وقتی که رییس مزرعه خر باشد
* * *
توفان زده ام مگر... مگر پوست تو...؟
اين موج چگونه رفته در پوست تو؟
در تو چه جزيره هاي نامكشوفي ست
ماركوپولويي شدم كه بر پوست تو...
* * *
من قلک خویش را شکستم که پدر...
در کوچه به شوق آن نشستم که پدر...
امروز سی و دو سال از آن روز گذشت
در حسرت آن دوچرخه هستم که پدر...
* * *
بد جور به هم ریخته و ترسیده
مادر که دوباره خواب شومی دیده
از بهت و سکوت پدرم می ترسم
ما گاو نداریم ولی زاییده
* * *
انگار همیشه جای یک تن خالی ست
این بار کسی نیست نه! اصلن خالی ست
یک نیمکت نشسته دارم در خود
جای دونفر همیشه در من خالی ست
* * *
در آب که شستی تن بی تابت را
دیدند تمام رودها خوابت را
لبهام به شکل بوسه – ماهی شده اند
بنداز درون آب قلابت را
* * *
روز آمد و غرق خواب های مرده ست
روزی که پر از شهاب های مرده ست
مانند مسافر غریبی آمد
ساکش پر از آفتاب های مرده ست
* * *
در زد کسی انگار که مهمان داریم
در سفره گرسنگی فراوان داریم
امروز پدر ابر زیادی آورد
مانند همیشه شام باران داریم
* * *
این ابرها عقیم اند باران نخواهد آمد
دریا! ، مپیچ بر خود توفان نخواهد آمد
دیشب پدر دوباره بی نان به خانه برگشت
جایی که سفره خالی ست ایمان نخواهد آمد
* * *
او مثل همیشه خواب هایش آبی ست
کار من بی چاره ولی بی خوابی ست
من گربۀ ولگرد خیابان هستم
او گربۀ چاق و چلۀ قصابی ست
* * *
ما با رگ خود زدیم آهنگت را
شاید بنوازیم دل تنگت را
دریا که نبوده ای ولی ما عمری
پارو زده ایم صخره و سنگت را
* * *
با آن که برای شعله هایش حد نیست
از حال بلوط اگر بپرسی بد نیست
می سوزد و می سوزد و ...نه! می رقصد
این سوختگی هنوز صد در صد نیست
* * *
من نام کسی نخوانده ام الا تو
با هیچ کسی نمانده ام الا تو
عید آمد و من خانه تکانی کردم
از دل همه را تکانده ام الا تو
* * *
در وصف تو از ازل کم آورده دلم
اندازۀ صد غزل کم آورده دلم
در عشق تو من ماهی ریزی هستم
دریایی تو! بغل کم آورده دلم
* * *
این سنگ مگر چه دیده که سنگ شده؟
بار چه غمی کشیده که سنگ شده؟
این سنگ... - مگر سنگ شدن آسان است؟ -
در خود چقدر دویده تا سنگ شده؟
* * *
از عطر تنت چنار احساس گرفت
در دست هزار شاخۀ یاس گرفت
بیدی که تو در سایۀ آن خوابیدی
ناگاه شکوفه داد و گیلاس گرفت
* * *
سرگشتۀ اویم از ابد تا ازلش
سر در گم چشم های شیر و عسلش
آمد که بهشت را بسازد با من
با سطل خمیربازی اش در بغلش
* * *
دیدم که دهان او پر از مورچه است
سرتاسر جان او پر از مورچه است
مرگ آمده تا مرا از این جا ببرد
حتما چمدان او پر از مورچه است
* * *
من با تو چقدر ساده رفتم بر باد
تو نام مرا چه زود بردی از یاد
من حبۀ قند کوچکی بودم که
از دست تو در پیالۀ چای افتاد
* * *
امسالم و پیرارم و پارم رد شد
از شهر جوانی ام قطارم رد شد
مانند زنی سبزه بهار عمرم
زنبیل به دست از کنارم رد شد
* * *
در جام سرم شراب انداخته اند
یک گوشه مرا خراب انداخته اند
من در بلمی در وسط اقیانوس
پاروی مرا در آب انداخته اند
* * *
بر خوان خدا که سهم شیخ و شاه است
نانی است که اندازه ی قرص ماه است
سنگک که نه روی سفره مان سنگ گذاشت
دستی که همیشه ی خدا کوتاه است
* * *
ما راست سری خم شده سوی نیزه
افتاده به خاک پیش روی نیزه
باید که سری میان سرها باشی
هر سر که نمی رود به روی نیزه
* * *
با سوز و گداز و شور و اخلاص بخوان
با حنجره ی زخمی احساس بخوان
صحن دل من عین حسینیه شده
ای عشق بیا روضه ی عباس بخوان
* * *
سرمایه گذاشتیم ما در نیزه
در تیر سه شعبه زره و سر نیزه
شمشیر فروشی بزرگی زده ایم
باید برود این همه سر بر نیزه!
* * *
ما را چه شده؟ چرا همه خاموشیم؟
با آل یزید دست در آغوشیم
حالا که نمی رویم همراه حسین
شمشیر به دشمنان او نفروشیم
* * *
نسکافه و آب میوه ای می نوشم
با حوصله کفش هام را می پوشم
از خیمه صدای العطش می آید
من می روم آب معدنی بفروشم
* * *
اي كاش تو رودخانه باشي تا من...
هر روز تمام قطره هايت را من...
من نيز سفال كوچكي باشم كه
يك روز شراب اگر بنوشي با من...
* * *
مرگ آمده و به بخت ما پا زده است
خود را به دروغ زندگی جا زده است
یک بی در و پیکر سیاه خالی است
انگار مغول به خانه ی ما زده است
* * *
تا عشق دوید از دهانم بیرون
نام تو کشید از دهانم بیرون
گفتم که به تو حرف دلم را بزنم
یک بوسه پرید از دهانم بیرون
* * *
کم نامه ی خاموش برایم بفرست
از حرف پــُرم گوش برایم بفرست
دارم خفه می شوم در این تنهایی
لطفن کمی آغوش برایم بفرست
* * *
می آیی و آب می شود تب هایم
مهتاب تمام می شود شب هایم
لب بر لب تو گذاشـ.... بیدار شدم
طعم گس بوسه می دهد لب هایم
* * *
مصراع نخست ، من تو را می بوسم
در مصرع بعد هم تو را می بوسم
ایراد ندارد ! به کسی چه ؟ اصلن
شعر خودم است ، من تو را می بوسم
* * *
دل بی تو درون سینه ام می گندد
غم از همه سو ، راه مرا ... می بندد
امسال بهار بی تو یعنی پائیز
تقویم به گور پدرش می خندد
* * *
عمری است شبانه روز لب هایت را ....
لب باز نکن ، هنوز لب هایت را ....
نه ، سیر نمی شوم به چندین بوسه
بر روی لبم بدوز لب هایت را
* * *
مشروح اشعاد در وبلاگ زیر (!):
http://varan.blogfa.com